تبليغاتX
سایه سار محبت
سلام بر ماه ضیافت الهی و برکات بی پایانش .

سلام بر همه ی عاشقان خدا که قدم رنجه کرده

به وبلاگم سر زده اند و میزنند :

برادران و خواهران چون گلم ، از همه التماس دعا

دارم و از همه عذر می خواهم که نمی توانم تک به تک

 از محبتهایتان تشکر کنم . تا بعد از ماه مبارک رمضان

کمتر به اینترنت دسترسی دارم و این تشکر را و این

 التماس دعا را از این خواهر حقیرتان بپذیرید و باز هم

با نوشته های خوبتان سایه سار محبت را که همه

 وجودش از برکت خدا و عزیزان درگاهش است را

 نورانی کنید .

پیشاپیش تولد کریم اهل بیت امام حسن مجتبی (ع)

 را به همه تبریک و تهنیت عرض میکنم .

اگر قابل باشم برایش خواهم نوشت و اگر نه، مانند

 بانو خدیجه کبری که نتوانستم برایشان بنویسم

 امیدوارم مرا با همان کرامت خویش ببخشند .

سه چیز را به یادگار خواهم گذاشت ۱- قلبم را که

 در پشت نوشته هایم محفوظ است۲-امیدم را که در 

دریچه ی نگاه یاران زیباتر از آنی که هست ، میبینم 

و ۳- روزگار شیرینی که در سرا چه ی مهرو محبت 

و سایه سار محبت خدا و عزیزانش برای همیشه 

خواهد بود .

                          اللٌهمٌ عجٌل لولیٌک الفرج         

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 11:47  توسط زهرا  | 
سلام و هزاران سلام . من از سفر اومدم . سفری که یک سال چشم انتظاریش

 رو میکشم اما متاسفانه بعد از سفر رمق هیچ کاری رو ندارم چون تازه میشم

مثل آدمهایی که دلشون رو پیش دلدار جا گذاشتن  

راستش برای همه تون دعا کردم به خصوص اونهایی که التماس دعا گفته بودند

و به خصوص اون کسایی که گفته بودن گرفتاری دارن .

راستی توی جمکران روز تولد آقا ، درست بعد از نماز صبح ، یه عروس داماد

جوون اومدن و عقد کردن ، جاتون سبز بود یه شیرینی هم خوردیم اول صبحی

( البته با فضولی خودم رو کشیدم توی جشنشون)

رفتم توی حیاط مسجد که یکی از دوستهام که دو روز بود دنبال هم می گشتیم

رو پیدا کنم ، اون رو پیدا نکردم در عوض رفتم مراسم عقد

راستش خیلی خوش بود، جای همه تون سبز .

روزی که می رفتیم از شوق توی پوست خودم نمی گنجیدم اما برعکسش روز

برگشت انگار آقا و مسجدش دلم رو ازم گرفتن و من شدم یه آدم بی دل .....

باز من شدم و روز شماری برای نیمه ی شعبان دیگه که آیا باشم یا نه .

خوب خدا رو هزار بار شکر می کنم که باز هم رفتم و یاد مولا رو و عهدم رو تمدید

 کردم و برگشتم .

برگشتم تا بین دوستهای خوب و خواهر و برادرهای مهربونم باشم و باز هم اگر خدا

بخواد از دلم ، دلی که بیقراره و موندگار عشق مولا ، بنویسم و آرومش کنم

 البته اگر خدا بخواد .

راستی ماه مبارک رمضان هم در راهه . بر همه مبارک . برای ما هم دعا کنید که

سخت محتاج دعای خوبانیم در این روزها و شبهای پر برکت خدا .

خوب دیگه بیشتر مزاحمتون نمیشم .

امیدوارم بتونیم و بتونم بنویسیم و بنویسم از اونچه حقه و خدا دوست داره .

موفق و سربلند باشید .

اللهم عجل لولیک الفرج

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم شهریور 1387ساعت 19:59  توسط زهرا  |