|
**به نام نامی پروردگار جهانیان** بگذار تا بگریم چون ابر در بهاران کز سنگ ناله خیزد روز وداع یاران
کوچه های مدینه جای پاهای خسته ی او بود. کوچه های مدینه جای مظلومیت او بود. سراغش را از چاه خواهم گرفتم: ای چاه تو که همدم تنهایی علی بودی٬ در کجای این زمین پر از جفا٬ جسم و جان مولود رسول الله را پنهان کردند؟ در کجای این زمین جسم بی جان فاطمه را از اندوه دنیاداران ، با چشم گریان نهان کردند؟ ای اُف بر این دنیای پر آشوب و ستمگر که جانی را به اعماق زمین فرو داد که مایه ی حیات و ایمان و احسان بود و آبروی جهان. کور شوند آن ها که نمی توانند ببینند بعد از قرن ها هنوز عزیزی از عزیزان فاطمه٬ در کمال سلامتی و بیداری زمان به سر می برد. کور شوند آن دنیا پرستانی که می گویند دنیا همین دو روزه ی زندگی است و دیگر هیچ. بارها گفته ایم و می گوییم باز نرگس زهرا با دست پر می آید باز باز می آید که سازد رسم علی جهان پر باد از بانگ رسای یا علی سازد این جا ، محفلی پر ز وفا تا بیاراید، زمان را با همه صلح وصفا بانگ بردار د بر دیار غافلان باز آیید ، ای ، همه کور دلان در به در گردند ، در کار خدا تا ببینند با دو چشم باز٬ اعجاز خدا
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 7:3  توسط زهرا
|
ای بانوی گل و عطر و مهربانی قدوم نو رسیده ی
بلا کشیده ی مهربانت مبارک باد . ای مولای زجر کشیده ی دوران و ای همراه پیمبر خدا ، تولد دخت با سخاوت و با کرامتت مبارک باد . ای بانوی مهر و ماه ، تولدت مبارک باد . ای زنده کننده ی راه حسین که اگر نبودی براستی کربلا در کربلا برای همیشه ی تاریخ می ماند، اما وجود تو ای گوهر خوشبوی خانه ی علی ، هم کربلا را زنده کرد هم تا ابد آن را بر پا خواهد داشت ، تا همیشه ی تاریخ ، ای عزیز دل زهرا و ای نور خانه ی علی و ای همدم تنهایی و مصیبتهای حسنین .
دوستت دارم بانوی من .تولدت مبارک عزیز دلم .
+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 23:55  توسط زهرا
|
مصطفی را گوهری داده خدا بهر او داده دلی پر ز وفا فاطمه نامش ، علی همراه او هم حسن دارد ، حسینش بعد از او در کنار آن دو تا سرو روان ، زینب و کلثوم دارد در کنار بعد از آنها ، نه امام دگر آمده یک بر یکی از پشت سر تا به مهدی زمانش می رسیم اشک هجران در کنارش می کشیم فاطمه ای مادر و ای ماه ما باز آید موسم و فصل عزا مادرم ، جان علی دستم بگیر خسته ام ، خسته ، بیا دستم بگیر هر کجا در دل نظر من می کنم سایه ی ظلمت تماشا می کنم این جهان پر ز تاریکی شده مایه ی ظلم و ناشکری شده مادرم ، یارم تو باش در روز تنگ مهدیت بفرست که آمد وقت جنگ جنگ با ظالم ، مدد بر عالم است عالم از عدل علی ، پر گوهر است فاطمه ای جان جانان علی بر گوهر هایت قسم ، دستم بگیر .
+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 8:54  توسط زهرا
|
سلام و تبریک بر همه ی انبیاء الهی ، بزرگ پرچمداران شغل شریف و والای معلمی و سلام و تبریک بر همه ی معلمین دنیا به خصوص ایران اسلامی و سلام و تبریک به همسر مهربانم که سالهاست در خدمت فرزندان این مرزو بوم است و من به او و به شغل او افتخار می کنم . ای معلم نور هادی زمانی گرت در دست باشد نور ایمان بسازی تو جهانی پر ز ایمان نیاید هیچ گاه ماتم و غم چو افروزی تو ،نور والای قرآن به جان گویم تبریک فراوان به هر کو که دارد نور ایمان بسازد در جهان پر طلاطم همه درس وفا و درس ایمان چو رفت آن گوهر پاک خدایی بشد روزش برایت روز احسان .
به یاد شهید بزرگوار مطهری و تبریک به تمام معلمان زحمتکش و مهربان دنیا به مناسبت روز معلم .
+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 8:53  توسط زهرا
|
سلام بر رخسار زیبای خون رنگ همه ی شهدا، از صدر اسلام تا شهدای زمان ما. شهدای بیقرار عشق حسین و علی و فاطمه و مهدی فاطمه . شهدای بیقرار عدل علی و احسان و نیکویی خلق تمام انبیاء الهی . شهدای مرد و مردان مبارز و زنان نیکو صفت زمانه . شهدای محبت و بزرگوار ادیان پاک الهی . کجایید ای شهدا ؟ کجایید ای عزیزان از جان گذشته ی میهن ؟ کجایید که بیایید و ببینید که ما بیقرار شده ایم از دوری مهدی زهرا ؟ کجایید که بیایید که یادتان دارد از دلهای خیلیها می رود ؟ کجایید که ببینید بی مهری آنها به شما ما را بیقرار کرده است ؟ بیایید ای از جان گذشته گان مهربان ، که بی هیچ چشم داشتی برای احیای دین خدا و نجات ما رفتید و ما چه ناسپاس چشم بر خون شما بسته ایم و به یادی از شما تنها اکتفا کرده ایم ؟ آه و صد آه از بی وفایی و بی مهری که جانمان را به آتش می کشد . یادتان هست روزی به ندای پیر جماران ، آن مرد عالم وارسته ی دل به دنیا نبسته چگونه با دست خالی و با ندای یا زهرا بر خاک گرم جنوب و زمین سرد شمال پا گذاشتید و تنها یاورتان یاد خدا بود و ذکر نامش آرامش دهنده ی دلتان ؟ می رفتید و مادران و پدران و همسران و فرزندانتان از فراقتان اشک در خفا می ریختند اما در جمع می خندیدند تا دل دشمن را به اشکشان شاد نکنند ؟ اما حالا چه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ما مانده ایم و هزاران دین نپرداخته به شما . ما مانده ایم و یک دنیا شرمندگی از آن اشکهای در خفا ریخته شده ی دلبندان شما . عده ای می رقصند و می پاشند و می خورند و فخر می فروشند . عده ای بی تفاوت به خون شما کارهایی می کنند که نباید ، که خود کمتر از گروه اول نیست . عده ای هم انگار نه انگار که راحتی و آسایش امروزشان را از رفتن شما دارند ، خوش می خورند و خوش می پوشند و هیچ نگاهی به پشت سرشان هم نمی کنند که چه بودیم و چه شدیم و از کجا به اینجا رسیدیم . وای بر ما اگر شما را فراموش کنیم ، وای بر ما . آیا فاطمه از ما می گذرد در روز جزا که شما این گونه با یادش رفتید و ما این گونه فقط به متاع اندک دنیا دلخوش کرده ایم و همه چیز را به فراموشی سپرده ایم ؟ در اوان جوانی ، در میان آن همه آرزوهای رنگارنگ ، با آن دلهای پاک ، با دست ظالمین زمان ،چون لاله های پرپر شده بر خاک و خون غلتیدید که امروز این شویم ؟ بی وفایی رسم مسلمان نیست . به خدا نیست . عده ای به جاه و مقام رفتنی دنیا دلخوش کرده اند و به هیچ کسی نگاه مهری ندارند . عده ای به عیش و عشرت دنیا دلخوش کرده اند که انگار تا ابد یارشان است . عده ای می گویند خدا بیامرزدشان چه کنیم ، کاری از دستمان بر نمی آید و در این میان عده ای وفادار مانده اند که اغلب دستشان برای یاری دیگران هم کوتاه است . چرا کاری از دستمان بر نمی آید ؟ وقتی می توانیم چشم باز کنیم و مظلومین را ببینیم و دست نوازشی بر سرشان بکشیم و حمایتشان کنیم ، وقتی می توانیم با پای خود به محفل گناه نرویم ، وقتی می توانیم حق مردم را به کمال بدهیم و نارضایتی ایجاد نکنیم که به اسم اسلام و شهدا خللی وارد نکنیم ، وقتی ....... به خدا ظلم است فراموش کردن آن همه ایثار و محبت و اخلاص در راه خدا . به خدا ظلم است اگر شهدا را فراموش کنیم و دل به متاع اندک دنیا بسپاریم . به خدا ظلم است برای روزگار خود کاری کنیم و به اسم اسلام و شهدا بیان کنیم و نام دین خدا و شهدا را زیر سوال دشمن ببریم . ای مسلمانان و ای مردم به هر دینی از ادیان پاک خدا هستید ، به یاری مردم برخیزید ، دست یکدیگر را بگیرید و ای کسانی که مسندی دارید و مقامی، در باره ی حقوق مردم کوتاهی نکنید که نا اهلان همه را به نام خدا و دین خدا می زنند و دل دشمن را شاد می کنید و آن وقت است که با این کوتاهیها ما هم می شویم عدوالله . ترا به خدا ،شهدا و امام شهدا را فراموش نکنید ، ظلم است فراموشی آنها . اللهم عجل لولیک الفرج .
+ نوشته شده در شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 21:14  توسط زهرا
|
امروز می خوام ازتون برای یه دوست کمک بگیرم البته اگر قابل بدونید و من رو از راهنماییهای خوبتون بی نصیب نزارید . راستش دوستی دارم که خیلی باهاش رو راست و صمیمی هستم و البته اون آدمیه که کمتر با کسی درد دل می کنه و بیشتر سعی می کنه با خدای خودش دردهای دلش رو بگه و فقط گاه گاهی که خیلی دلش گرفته باشه با من درد دلی مختصر و سربسته می کنه . دیروز بعد از چند وقت دیدمش در حالی که خیلی خسته به نظر می رسید . البته ناگفته نمونه این حرفهاش رو که دارم می نویسم ، ازش اجازه گرفتم . گفتم چی شده ؟ چرا این همه ناراحتی ؟ گفت : راستش از زمونه و آدمای نامهربونش خسته شدم . گفتم چرا ؟ گفت : راستش دیگه موندم چیکار کنم که نکردم و چی بگم که نگفتم . گفتم منظورت رو نمی فهمم . گفت: تو رو خدا تو فکر نمی کنی ما آدما به هم ربط داریم ؟ و نباید کاری کنیم که همدیگه رو جلوی خدا و خلقش سرافکنده کنیم ؟ گفتم: البته که همینطوره ولی چرا می پرسی ؟ گفت : تمام سعی من بر اینه که خودم کار اشتباه نکنم یا حد اقل کاری نکنم که خدا رو به خشم بیارم و یا کاری نکنم که به کسی آسیبی برسه و از بابت کار من کسی زیر سوال بره اما چرا دیگران با من غیر از این رفتار می کنند ؟ گفتم : چی بگم همه که یک جور نیستن و یه جور فکر نمی کنند حالا می گی چی شده یا نه ؟ تو که من رو جون به لب کردی بگو دیگه گفت : هر چی بگندد نمکش می زنند وای به روزی که بگندد نمک . راستش می گن ما آدما باید خودمون رو درست کنیم و اشتباه نکنیم و عذاب خدا رو برای خودمون نخریم اما من می گم هر چی هم بخوایم خوب باشیم دیگران ما رو با سنگ بقیه می زنند و به ته چاه میندازن . میگن آدما ی بزرگتر و پدر و مادرها باید با رفتارشون به دیگران یا حداقل به بچه هاشون یاد بدن که زندگی پاک کردن یعنی چه و دوست داشتن واقعی چطوریه و هر مسئله ی دیگری رو با عمل نشون بدیم اما چرا من هر کاری می کنم که با عمل، نزدیک شدن به خدا و راستی و درستی رو یاد بدم نمیشه که نمی شه ؟ من می گم حداقل کاش قضاوت آدما در حق دیگران فرق می کرد و اگر من کار اشتباهی می کردم ای کاش اون رو به حساب پدر و مادر بیچاره ی من نمی گذاشتند و هزار آرزو که گفتم و نشون دادم و اما دریغ از یک گوش شنوا و یک چشم بینا هم دلم برای خونوادم می تپه و دلم نمی خواد شرمنده ی خدا باشم و یا مهر خونوادم رو از دست بدم و موندم چی کار کنم که اونها ،من رو درک کنند . آخه : بنی آدم اعضای یکدیگرند که در آفرینش ز یک پیکرند گفتم : عزیزم ، تو خودت همونی باش که خدا می خواد و حلال و حرومش رو نگه دار به دیگران هم بگو تا بدونن . گفت بدبختی من همینه که همین کار رو می کنم اما کو کسی که من رو بفهمه ؟ کو اون کسی که عشق پاکم رو درک کنه و کو ....... از اونجایی که می شناسمش دلم به حال زارش سوخت و چیزی هم نمی دونستم که بهش بگم ، به خاطر همین گفتم از شما کمک بگیرم ، شاید چیزی یاد بگیرم و بهش انتقال بدم تا مشکلش حل بشه . کاش همه ی ما آدما بدونیم که باید به خاطر رضای خدا کاری کنیم که خودمون و دیگران رو پیش چشم مردم دنیا ، خوار نکنیم و عذاب آخرت رو برای خودمون نخریم و دل کسی رو که به عشق ما می تپه رو نشکنیم و اشک کسی رو که چشم امیدش به ماست گریون نکنیم . برام بگید : این دوست من چی کار کنه که هم خدا رو راضی کنه و هم بنده های خدا رو از دست نده و شرمنده ی خدا و خلقش نشه ؟
+ نوشته شده در سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 17:36  توسط زهرا
|
|
|