تبليغاتX
سایه سار محبت
سلام ای مولای من .

تبریک می گویم تولد با سعادتت را .

 ای سفارش شده ی بزرگ خدا .

گوییا  نغمه ی  بلبل    به چمن می آید

چه چه دلخوش آن، از طرف کوی حسن می آید.

تولد مولای خوبان ، یازدهمین اختر تابناک امامت و ولایت ،

پدر بزرگوار امام زمان (عج)، امام حسن عسکری را به

همه ی عزیزان تبریک و تهنیت می گویم .

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387ساعت 8:39  توسط زهرا  | 
 شیطان که رانده گشت به جز یک خطا نکرد

                                      خود را به سجده ی آدم رضا نکرد

شیطان  هزار  بار  برتر  ز  بی نماز

                             که او سجده بر آدم و این بر خدا نکرد .

هر گاه مهر خدا از دلها رخت بربندد شیطان جایش را درآن دلها آنقدر

 باز می بیند که می تواند انسان با شخصیت با سواد و مهربانی را

تبدیل به انسانی  بی شخصیت و نا لایق و نا مهربان و خدای نا کرده

 پست  تبدیل کند و سنگ شیطان  را بر سینه می زنند و می گردند

 نا غافل از اینکه این سنگهای گداخته شده ی شیطان او را رشید

 و آنها را خرد و نابود می کند و در جامعه بی حرمت .

الهی بینداز سنگ شیطان را بر دوش نالایق خودش و چنگهایش را

از گلوی نازک و زیبای فرزندان این مرز و بوم و همه ی دنیا بکن و

 بی ثباتی و پلیدی افکارش را به خودش برگردان و ما را بر او

 چیره گردا ن و آنگاه  که او در گوشهایمان صدای دوری

از تو را سر می دهد، گوشهایمان را بر صوت زیبا و کلام شیوای

 خودت باز کن و آن هنگام که شیطان صفتان بی ایمان را به

 تماشا نشسته ایم چشممان را از روی زشت  ولی ظاهر پسند 

 آنها ببند و بر جمال زیبای مهدی فاطمه باز کن تا آن باشیم که

 برتر گردیم و نه خوار .

خدایا چنان کن سرانجام کار

                               تو خشنود باشی و ما رستگار .

هشدار به آتش نباشیم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 11:46  توسط زهرا  | 
سلام به تک تک عزیزانی که با من همراهند و سلام به

همه ی عزیزانی که  از امسال مرا همراهی می کنند

راستش امروز تصمیم گرفتم یه چیزی رو بهتون بگم ،

اون هم یه چیز مهم که من رو تونست شاید عمری دوباره بده .

نه ، اشتباه نکنید ، عمر دوباره منظورم زندگی دوباره دنیا

 نیست بلکه عمری  همراه با تفکر و با فایده داده و به قول

 یکی از دوستان : من هم یکی از اون آدمایی شدم که خدا

بهش یه وقت اضافه داده تا خودش رو نشون بده که

 چند مرده حلاجه. 

بله دوستان تقریبا یک سال پیش من با یک بیماری که

می تونم بگم سالها بود عذابم می دادو خیلی خسته ام

کرده بود داشتم از پا می افتادم .

سرفه های شدیدی که نفسم رو می برید و هر کجا بوی

 سیگار ، حشره کش ، رنگ و هر چیز شیمیایی رو می فهمیدم ،

اونقدر سرفه می کردم که حالم خیلی بد می شد .

تا اینکه یه روز که منظورم همون وقتیه که خدا بهم وقت

اضافه داد

توی خونه تنها بودم ، قرار بود عصر به اتفاق همسر و فرزند

 کوچکم  به عروسی یکی از بستگان بریم ، خوابیدم اما

راستش دیگه  قادر به بلند شدن نبودم ، نمی دونم چه طور بود

 و چه طور اصلا اون وقت رو براتون ترسیم کنم ، فقط می تونم

بگم یه آدم نیمه زنده بودم   یعنی نه چشم باز میشد و نه

زبان قادر به حرف بود و نه دست و پاهام قادر به حرکت .

 فقط می تونم بگم ، هر چه رو دورو برم می گذشت می فهمیدم.

 ولی خداییش اصلا از مردن نترسیدم . نمی دونم چرا  

فقط می دونم که پسر کوچکم وقتی بالای سرم رسید و من

 رو توی اون حال دید خیلی خدا خدا کرد که نمی دونم چه طور

 فقط با دو  انگشت تونستم دستش رو فشار بدم تا بدونه من

 زنده هستم .

خلاصه بمونه که با چه وضعی این بنده ی خدا من رو

کشون کشون به بیمارستان برد و با هرسختی که اون میکشید

چه طور زجر می کشیدم و دلم به حالش میسوخت و کاری

نمی تونستم براش بکنم که اذیت نشه .هنوز هم از یادآوری

اون همه زحمت که نمی دیدم اما می شنیدم خیلی دلم

براش می سوزه  و ناراحت می شم .

خلاصه توی بیمارستان من رو با الکل که خدا نصیب هیچ

بنده ای  نکنه و از اون حالت  هم بدتر بود به هوش آوردند    

 همون شب توی خواب یه خانم با یه لباس سبز توی خوابم

 اومد و گفت:دعاهای پسرت، تو رو به دنیا برگردوند و خدا

تو رو برای اون نگه داشت

بله اینها رو ننوشتم که بگم  چون بنده ی خوبی بودم خدا نجاتم

 داد ، نوشتم که بگم عمر آدمی کوتاه است و باید بدونیم که

 این وقت ،یه روز از دست میره و دیگه شاید برنگرده .

از اون روز یه آدم شدم با یه وقت اضافه . با خودم عهد کردم

برای باقیمانده ی ساعات عمرم بیشتر بها بدم و خدا کنه که

همونی بشه که تصمیم گرفتم و راستش از اون به بعد

 شکر خدا هیچ اثری از اون بیماری سابق هم نیست .

 شما هم قدر ساعات و لحظه ها رو بدونید .

امروز نوشتم این خاطره رو تا یادی کرده باشم از لحظاتی که

 مرگ رو با چشمهام دیدم اما خدا عمری دوباره بهم داد و

شاکرم به درگاهش و می خوام بگم :

 خدا جون اونقدر دوستت دارم که حاضر نیستم برای

 یک ثانیه هم که شده، عشقت رو با تمام دنیا و همه ی

 دارائییهاش  عوض کنم و تا جون دارم برات می گم و

می نویسم و برای آخرین منجی تو قلم میزنم و دعا

می کنم و به همه ی بنده های تو خدمت می کنم به

خاطر تو که بهترینی و برترینی .

خدایا دلها را شفا ده تا مانند مرغ به آسمان پاک تو پرواز کنند

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت 17:16  توسط زهرا  | 

سلام ، سلامی چو بوی خوش آشنایی .

سلام به همه هموطنهای عزیزم در ایران و خارج از مرزهای جغرافیایی ایران و

سلام بر تمام مسلمانان جهان و سلام بر تمام پیروان بر حق ادیان پاک الهی .

تعطیلات عید هم به پایان رسید .

امیدوارم در سایه ی مولای خوبان ، مهدی زهرا ، همه، سال خوب و با برکتی داشته باشید .

سیزده بدر است و من به دلایلی در خانه هستم .

امیدوارم چه آنهایی که بیرون رفته اند و چه آنهایی که به هر دلیل در خانه مانده اند ،

سال خوبی داشته باشند و امیدوارم از فردا که روز کار و تلاش و سازندگی است ، همه

 پر تلاش و مهربان در جامعه ظاهر شوند و خوشبخت باشند و خوشبختی را به دیگران هدیه کنند .

راستی دیروز ۱۲ فروردین بود . روز جمهوری اسلامی ، روز یاد گار امام راحل .

خدا کند که قدر خون شهدا را بدانیم و شرمنده ی رویشان نشویم .

همه ی روزها را به یاد مولای شهیدان ، امام حسین (ع)و یارانش و ادامه دهنده گان

 راهش و امام راحل باشیم و یادمان باشد که آنها رفتند تا با عزت و اقتدار زندگی کنیم

 و نه اینکه دوباره خود را گرفتار زندگی پوشالی غرب و غربزدگی کنیم .

یادشان گرامی باد و راهشان پر رهرو و نامشان ماندگار در تاریخ باد تا ابد .

شاد بودن هنر است ، شاد کردن هنری بالاتر .

به امید آمدن نرگس زهرا و به امید پاک شدن اشک از چشمان مادران دل شکسته .

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم فروردین 1387ساعت 16:16  توسط زهرا  | 

سلام بر یاران همراه .

سلام و صد سلام به همراه بهترین شادباشها

 و تبریکها از صمیم قلب نثار عزیزان همراه ،

 به مناسبت فرا رسیدن اعیاد بزرگ اسلامی

 و ایرانی .

سه عید و سه جشن گشته است به پا ، یاران

ترنم و بهار و نسیم میلاد گشته به پا، یاران

شادمانه خندید گل و لبخند زد بهار 

بیایید  به جمع عاشقان لبخند زنان ، یاران 

سرسبز گشته زمین از طراوت بهاران 

زنده گشته است بهار از رسیدن یاران 

ز آنکه پیامبر رحمت آمد و رسید مژده بر یاران 

سپس از پی این دو عید فرخنده 

رسید نوبت به میلاد ششم اختر پر فروغ و با ایمان 

گلها همه لبخند میزنند و نسیم می وزد، آرام 

شاد باشید و شادمانی کنید ای بهترین یاران .

 

برای شادی دل مولای زمان ، حضرت مهدی (عج)

صلوات    

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم فروردین 1387ساعت 0:14  توسط زهرا  | 
بهار است . اولین جمعه سال ۸۷ ۱۳

و تو نیامدی مولای مهربان من .

ولی می دانم همه ی عطر وجودت بهار من و

 عاشقان توست .

عزیز دلم ، مولای خوبم ، بدون تعارف بگویم دلم

 برایت پر میزند .

بگذار بگویند دیوانه است ، بله من دیوانه دیدن

روی توام .

تو که مهربان ترینی ،تو که هر چه می گویم

 به مهربانی پاسخم می دهی و هر چه

می کنم  با بزرگواری از خطایم میگذری

و تو که خدا برای نجات خلقش زنده و

جاوید نگه داشته .

ظهر جمعه شد آقا جان ، تو را به جان

مادرت زهرا بیا . خسته شدیم از حرفها

 و کارهایی که به نام دین خدا می کنیم

و به جای یاری کردن به تو ، دلت را ریش

می کنیم .

اذان ظهر شد ، باید بروم . می خواهم

 باز برای آمدنت دعا کنم .

ای کاش خدا دعایم را بپذیرد .

می دانی شبی که گریه کردم و در خواب

 کسی گفت :

کربلا / نماز صبح علقمه / به امامت مهدی

هنوز منتظرم ، منتظرم شاید آن خواب

واقعی شود و تو را ببینم اما افسوس

با دست خالی و روی سیاه که شرمنده ات

هستم .

دوستت دارم . بیا ای گل زیبای باغ رسول الله .

بیا و دلمان را شاد کن .

 

+ نوشته شده در  جمعه دوم فروردین 1387ساعت 12:21  توسط زهرا  |