تبليغاتX
سایه سار محبت
     

 

یا موسی بن جعفر (ع) ، ای امام هفتمین ،

 تولد نورسیده ات مبارک باد ، مولا جان .

ای اختر تابناک ولایت و ای نو گل نو رسته 

باغ امامت ، تولدت مبارک باد .

آه که چه دوست می داشتم در روز تولدت

 کنار  حرمت می نشستم و شکوه ی دل

 می گشودم که : ای مولا و سرورم من

 نیز به مانند آهویی اسیر ، اسیر امواج

خروشان شده ام ، مرا نیز به بزرگی و

کرمت دریاب .

گاه به حال خود افسوس می خورم و به

 حال  آن آهوی خوش شانس غبطه ،

 چرا که او در دام صیاد گرفتار بود و من در

 دام دنیای بی مهر. او رها شده به دست

تو مولا و من امیدوار به کرم و لطف تو یا مولا .

 لایق دیدار نبودم مولا

سببی ساز که باغ دل من شاد شود

قصه ی مردم ناباور را

از دل خویش بیرون ببرم

من که در دام غریبانه گرفتار شدم

چاره ی درد کن و مرحم دردم باش مولا .

مولایم تو را به مادرت زهرا سوگند ، از خدا

 بخواه دردهای دردمندان را شفا دهد و مرا

 نیز دریاب . از او بخواه تا به عزت و جاه و

 جلالش همه ی ما را از تباهی و گناه وادارد .

و بالاتر از همه :

 عید کن جهان هستی را

 

با  قدوم  مهدی  زهرا .   

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم آبان 1386ساعت 9:59  توسط زهرا  | 
  به نام خداي بزرگ و آفريننده ي همه ي خوبيها .

شكر ايزد منان را كه توفيق داد تا در كنار عزيزاني باشم كه همه از محبت و از

 عشق به الله سرشارند.

در اين دنياي پر هياهوي ماشيني و دور از محبت ، بسيار كم هستند كساني كه محبت

را با تمام دنيا عوض نمي كنند .

بايد درس گرفت از اين همه تنهايي و غفلت نه اينكه چشممان را به رويشان ببنديم .

مي دانيد اگر براي درس گرفتن به اين همه نفرت و تنفر و دوري از يكديگر بينديشيم

 مي توانيم راهي بيابيم كه به دام بدبختيها و دشمني ها كه همه از جانب شيطان لعين است

 گرفتار نشويم ولي اگر چشمها را ببنديم به راستي چه خواهد شد ؟

همين دوريها و بدبختيهاي نسل امروز كه در تمام دنيا پر شده و جا را براي جولان بازي

ظالمين فراهم كرده از همين جا  سر چشمه مي گيرد.

چشمها را بسته ايم و نشسته ايم كه چه خواهد شد .

آيا خداوند اينگونه ما را آفريده ؟ آيا اين خالق زيباييها و محبتها از ما اين را خواسته كه

تنها به خود فكر كنيم و چشمهايمان را  به روي همه ي بديها و خوبيها ببنديم و بنشينيم و

 تنها به اين بينديشيم كه دست بر كلاه خود بگذاريم كه باد آن را نبرد ؟

پس نتيجه ي داشتن عقل و خرد چيست ؟ چرا پيام آوران خوبي و محبت را با ستم كشتند ؟

 آيا اينها همه يك اتفاق بوده ؟

آري در تمام دنيا عده اي شده اند زور گو و عده اي مظلوم و عده اي هم تماشاچيان

بي طرف كه نمي گويند شايد جوابش را روزي دست تقدير به آنها نشان دهد و همين

زور گويان عالم روزي هم ، آنها را آواره و سرگردان كنند و عزيزانشان  را در

 كنارشان پرپر كنند .

آري به راستي اگر فكر كنيم كه شايد روزي ما به جاي مردم فلسطين و افغانستان و

 همه ي كشورهاي تحت ستم باشيم هرگز به دنبال داشتن آسايش دنيا ، در مقابل اين

 همه زور گويي و خون ريزي و آدم كشي ، ساكت نخواهيم نشست .

به اميد آن روز كه همه بينديشند و از اين نعمت والاي خدا كه

 فقط درميان  همه ي موجودات به ما كه انسان هستيم داده شده

استفاده كنند و پايه هاي ايمان را محكم كنند و ريشه هاي ستم را بخشكانند .

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم آبان 1386ساعت 20:5  توسط زهرا  | 
    

تولد کوثر همیشه جوشان کویر قم بر همهگان مبارک باد .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم آبان 1386ساعت 11:44  توسط زهرا  | 

بسم رب جلیل

بسم رب الرحیم

یا من اسمه دواء و ذکره شفاء

خداوندا مرا یاری نما که دردهای پنهان دلم را فقط

با تو در میان بگذارم و تنها از تو مدد بجویم و نه از

 غیر تو .

خدایا تو خود می دانی که کمتر از آنم که بسیار

 امتحانم کنی پس به بزرگواری خود مرا یاری کن

 که در امتحانات تو سر بلند درآیم و بیچاره و سرگردان

 و رو سیاه نزد تو و بندگانت نگردم .

الهی در فکر آنم که با همه ی وجود تو را می طلبم

و از  تو یاری  می جویم و آیا می توانم تو را آن گونه

 بشناسم  که هستی ؟

بار پروردگارا مرا دریاب ، مرا دریاب .

 

آمین یا رب العالمین . آمین یا رحمان و یا رحیم . 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم آبان 1386ساعت 16:2  توسط زهرا  | 
                    

صادق آل محمد چشم از دنیا فرو بست

اما او را به شهادت خویی بود دیرینه از

پدران و اجداد پاکش که همه از بهترینها

 بودند و به شهادت رسیدند و با افتخار به

 محضر خدای بار یتعالی رسیدند .

 

شهادت از برایت بهترین بود

ز بهرت این گوارا شربتی بود

تو هم چون نیک مردان گذشته

شدی قربانی و درس آفریدی

بفرمودی به این خوش رفتن خویش

جدا هرگز نگردید از ره خویش

که این بهتر ز هر کار جهانیست

معما نیست ، درس زندگانیست

ببخشابر من  ای مولای خوبان

نوشتم دیر از بهر تو پیغام

که چون بیمار داشتم در کنارم

شدم شرمنده ات مولای خوبم .

 

شهادت مولای خوبان و امام ششم شیعیان

 بر همهگان تسلیت باد.

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم آبان 1386ساعت 12:1  توسط زهرا  | 
يادش ماند در دل

شبي شاد بود و همه غرق در جشن و شادماني براي آمدن گوهري

 يك دانه كه ميوه ي زندگي رسول الله بود و خديجه، آن تنها و اولين

 زن آورنده ي اسلام و مدافع آن.

پدرم هميشه براي جشنها به مسجد مي رفت و شب قبل مثل

 هميشه براي جشن به مسجد رفته بود و من وقتي براي ديدن مادر

 رفتم نتوانستم او را ببينم .

فرداي آن شب يعني همان شبي كه اول از آن ياد كردم براي جشني

 كه در زيارتگاهي به نام  عباس علي بر پا بود رفته بودم وقتي از آنجا بعد

 از نماز مغرب و عشا به خانه برگشتم ، خواهرم تماس گرفت و

 با همسرم كار داشت .

گفتند پدر كمي حالش خوب نيست و مي خواهند او را به دكتر ببرند

 اما من مي دانستم كه آن چيزي را كه هرگز دوست نداشتم ،

 اتفاق افتاده .

راستش ميانه ي خوبي با رفتن به دكتر نداشت نه به خاطر اينكه به

 آنها  اعتماد نداشت بلكه به خاطر اينكه هميشه هزينه هايش برايش

 مشكل آفرين بود .

بگذريم . با شتاب به بيمارستان رفتيم .

واي چه شبي بود آن شب ، مادرم درمانده و مضطرب روي صندلي

 نشسته بود و فرزندانم در راهرو مانند برق گرفته هابودند.

در اول ورود كنار پله ها يكي از همسايه ها مضطرب قدم مي زد و

 سلام كرد و رفت كنار ،به محض رسيدن من ،دراتفاقات باز شد و

 يكي ديگر از همسايه ها كه با پدر خيلي صميمي بود بيرون آمد

و من از مسئول اتفاقات خواستم كه  اجازه بدهد بروم داخل ولي او

 اجازه نمي داد.

 با التماس گفتم : تو رو خدا بزاريد برم بابام رو ببينم .

در رو باز كرد و گفت : دختر جون مي خواي بري چي رو ببيني ؟

رفتم و پدر آرام خوابيده بود و چشمانش هنوز باز بود ، با دستهاي

 خودم چشمانش را بستم.

 راستش قرار بود آن روز حقوق و اضافه كاريهايش را بگيرد و بعد از

 عمري كار كردن و طالب ديدن امام رضا بودن، دست همه را بگيرد

 به پا بوس آقا برود اما آن روز حقوق نريخته بودند.

 و گفته بود: بچه ها فردا انشااله حقوق كه گرفتيم بعدش راه ميفتيم

 و مي ريم اما رفت كه مولايش را جاي ديگر زيارت كند  و آرزوي دنيايي

 خود را با خود به گور برد .

او رفت اما يادش و صوت قرآنش هنوز در گوش ماست ، هم من و

 خانواده ام و هم همه ي آنهايي كه مي شناختندش .

 

رفت در شبي فرخنده و نيكو ز جهان ، همدم من

فارغ از اين غم دنيا شد و رفت ز جهان ، مونس  من

طالب ديدن گنبد و گلدسته ي مولايش بود

در شب جشن بتول رفت شتابان كه ببيند رخ او

اولش آه زدم از دل و كردم شكوه

كه چرا اينگونه برفت و نرسيد بر مراد ، دلش او

گفت در عالم رويا ، شبي گل پدرم

كه چه غم مي خوري از بهر رفتن من

من در آنجا فقط زائر گلدسته ي مولا  بودم

تو  ببين اينجا با چه سخاوت مولا به كنارم آيد

به خدا زآن شب و بعد از رويا ، شده آرام دلم

چون كه آرامش او ياد آرم ،طلب مغفرت از بهر دل خويش كنم .

 

تقديم به پدرم كه دوستش داشتم و دارم و با آرزوي اينكه هيچ

 فرزندي دوري پدر را نبيند .

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آبان 1386ساعت 12:16  توسط زهرا  | 
باغبانی را به صد شور و شوق قصد،  کاشت درختی کرد.

با هزاران امید آب داد و زمین را شخم زد تا بلکه بیاید آن روزی را که

بتواند شکوفه های زیبا و میوه های شیرین بر آن ببیند .

سالها در پی این آرزو کار کرد و تلاش تا اینکه سرانجام آمد آن روزی

که در طلبش روز شماری می کرد .

باغ از بوی شکوفه های زیبای درخت پر بود و هر روز از روز پیش باغبان

 به خود مغرورتر.

تا اینکه از دست قضای روزگار ، باد سردی وزیدن گرفت و به یکباره

 همه یشکوفه های زیبای امید را یکی پس از دیگری بر زمین فرو انداخت .

باغبان شروع کرد به شکوه که :ای خدای بزرگ ، این چه رسم

 محبتی است که با من می کنی ؟

آن گاه بر رسول وجدانش پیامی به دل رسید که : ای غافل از سر خدا

، مگر تو نه همانی که به خود غره شدی از برای شکوفا شدن باغت ؟

هان ای انسان بدان و آگاه باش که دستی برتر از دستان تو است که

 قادراست باغ را آباد کند و یا بمیراند .

پس باغبان دست بر آسمان گرفت و گفت : بنالم یاربم از این همه

 تقصیر که من کردم به درگاهت ، تو مگیر خرده بر من که تو قادرتر از

 آنی که من دانم .

پس آنگاه که درخت را بی شکوفه و بر، دید با خود گفت :

نا امید نخواهم شد که باز هم شکوفه خواهد داد زیرا که همانی که

 یک باربر درختم شکوفه ها رویاند باز هم از محبت به من خواهد داد

 آنچه برایش زحمت کشیده ام ولی این بار می دانم که باید هم او

 را شکر کنم و هم به امید بخشش بنشینم و به تمنای وصالش 

 امیدوار گردم که اوست پدیدار آورنده ی روز و شب و اوست قادر مقتدر .

به امید نشست و آب داد و خاک را زیر و رو کرد تا اینکه روزی بهاری در

باغ، باز بویعطر شکوفه ها پیچید اما این باردل باغبان دیگر بیمار دنیا نبود

 که از پی خزان و نشان قدرت حق  و به قدرت عقل ،  شفا گرفته بود.

 

به امید اینکه هیچ باغبانی خزان را نبیند

 به باغ زندگیش و اگر دید بداند که

حکمتی است که او درس بگیرد ز باد خزان

و به امید اینکه همه ی باغهای غزان زده ی

 دوران باز هم از لطف خدا شکوفه برآرند و

 نا امیدی در خانه ی هیچ باغبان لانه نکند

 و به امید شفای دل همه ی دردمندان عالم

 و باغبانان جهان هستی .( پدر و مادرها)

  

   

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم آبان 1386ساعت 12:30  توسط زهرا  |