بر شاخه ي طوبي قسم بر موج درياها قسم اين است چراغ راه ما اين است كلام ماه ما شايد كه تنها گشته اي در موج در يا گشته اي اما بدان اي با وفا در اين زمان بي وفا دارد حكايت با شما اين طره ي خوش بوي ما او مي كند ما را صدا گويد به صد شور و نوا آييد اي، به ،مردمان دستي برايد از وفا آنگه رويد بر سوي حق تا چيره گرديد بر بلا اين قاصد از سوي خداست آواز جمله انبياست دوري ز شيطان بلاست تا كه رسد اين دست ما همراه با مهر و وفا بر شاخسار طوبي ما .
+ نوشته شده در دوشنبه سی ام مهر 1386ساعت 10:13  توسط زهرا
|
کعبه را با دل زیارت می کنم شوق دیدارش حکایت می کنم من به آن دلبسته و او دور، ز من باشد آن روزی که من پرواز کنم بر گرد او خسته و پر بسته نشینم بر بالای بام او بار الها دل ز شوق کعبه دل خوش می کنم من تو را در بینهایت جستجوها می کنم من کیم ؟ ای پاک ترین معبود ها جز که ریگی بر زمین و خارها کاش دردم را تو درمانی کنی این دل مجنون من را تو آگاهی کنی خسته ام از این همه دل خستگی یاربم ، دستم بگیر و گو ی:تو زین جا میروی.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386ساعت 16:25  توسط زهرا
|
شبی کودکی در کنار مادر آرمیده بود و با چشمان زیبایش به مادر نگاه می کرد و می گفت: مامان میخوام ازت چیزی بپرسم و مادر مانده بود که چه چیزی فکر کودکش را به خود مشغول کرده و گفت: بپرس عزیز دلم . کودک با تردید نگاهی به مادر کرد و گفت : باهام دعوا نمی کنی ؟ مادر با مهربانی گفت : نه عزیزم ، چرا باید دعوا کنم ؟ آدما اگر چیزهایی رو که براشون سوال شده نپرسند به هیچ علمی دست پیدا نمی کنند . بپرس عزیزم . کودک باز با چشمانی نگران مادر را نگاه کرد و گفت : مامانی ، من نمی دونم خدا کیه ؟ چیه ؟ کجاست ؟ شما همش می گید بگو یا خدا ولی من نمی دونم اون کیه ؟ مادر لبخندی زد و گفت : همین ؟ و کودک که منتظر دعوای مادر بود با خوشحالی گفت : بله ، همین . مادر گفت: می دونی چرا این سوال رو از مامان پرسیدی ؟ چون خدا توی سر کوچولوی تو یه هدیه ای گذاشته که هر وقت خواستی ازش استفاده کنی و جواب سوالاتت رو ازش بگیری و اسمش مغزه . می دونی عزیز دلم توی سینه ی کوچولوی تو یه هدیه گذاشته که از توش یه رگهای ظریفی رد میشه و خون رو به همه جا بخصوص مغزت می رسونه که تو قادر به همه کار بشی ، اسم این هدیه ی خوب خدا هم قلبه عزیزم . حالا تو به من بگو آیا خودت می تونستی این مغز و قلب رو برا خودت درست کنی ؟ یا اینکه مامان و بابا یا هر کسی دیگه این کار رو برات بکنه ؟ پس باید یه نیرو ،یه قدرت که از ما آدما و همه ی موجودات بزرگتر و عاقلتر و عادل تر باشه این کار رو بکنه و اون فقط خداست ، خدا ،عزیز دلم . میدونی سوغات قلب آدما چیه ؟ وقتی تو ،یه قلب مهربون و پر از محبت داشته باشی خود به خود عشق خدا تو دلت جوونه می زنه مثل اون گلی رو که چند روز پیش خودت توی گلدون کاشتی و حالا کلی ریشه و جوونه زده . پس بدون ،خدا ، خداست و توی دل آدما خونه داره و از همه مهربون تره و اگر بدی می بینیم به خاطر اینه که هنوز نشناختیمش . پس عزیز دلم سعی کن همیشه قلبت رو مهربون نگه داری تا خدا همون جا بمونه و وقتی موند دیگه هیچ آدم بدی و هیچ شیطون بلایی نمی تونه بیاد تو دلت خونه کنه چون یکی هست که از دل مهربونت نگهبانی میده و میگه : اینجا خونه و جای منه ،من صاحب خونه مو دوست دارم و نمی زارم کسی اونو اذیت کنه . کوچولو گفت : مامان ، میدونم دیگه خدا با منه و من دیگه از هیچ نمی ترسم چون نمی ذاره آدم بدا و شیطون بیان منو اذیت کنن .ممنونم مامان .
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386ساعت 10:45  توسط زهرا
|
شب عيد است و دلها بيقرار است چونان مرغي به صحرا نگران است همه پاداش مي گيرند در اين شب بيا جانا تو هم پاداش خود گير سلام بر شوال و خدا حافظ اي رمضان، اي ماه پر مهر و وفا و اي سفره هاي افطار و سحر . رمضان گذشت و ما مانديم و امشب كه شب پاداش است . بشتابيد براي گرفتن پاداش و هديه هاي صاحب خانه. بله به هر كجا مي روي براي مهماني با خود هديه مي بري ولي اين مهماني ، چيزي ديگر است و حكايتش جدا . اينجا در وقت رفتن مهمان ، صاحب خانه مهربان به رسم محبت به مهمانش هديه و پاداش ميدهد . خدا كند كه وقت دادن هديه جا نمانيم و بعد از گرفتن هديه فراموشش نكنيم و هديه اش را درقابي زيبا به ديوار قلبمان بياويزيم و با رفتن از در خانه اش و گرفتن هديه اش فراموشش نكنيم و خوبي و عبادت و احسان را به رمضان ديگر وا نگذاريم .
+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم مهر 1386ساعت 0:43  توسط زهرا
|
شب قدر را با آن همه عظمت دریافتم آنگاه که خانه ام را با یاد مولایم علی زینت دادم و فریاد وا علیا سر دادم . دلم را بی هیچ چون و چرا به خانه ی علی بردم و در کنار کودکان یتیمش نشستم و از ته دل اشک ریختم که نه تنها پدر فرزندان خود بود که بابی بود برای همه کودکان محروم از پدر آن زمان و حامی بود برای همه ی آنانی که نه از ستم دنیا که از ستم بدیهای روزگار تن به غم سپرده بودند . وای بر من مولای من ، غمت را با که بگویم ؟ با کعبه که تو زاده آنی یا با کودکان یتیم که تو را تنها حامی خود میدیدند و یا با حسن و حسین و زینب غم پرورت . مولایم را با شمشیر ستم و با دستانی که روزی ادعای حمایتش را داشتند به خاک و خون نشاندند . نفرین بر کسانی که بر تو ستم کردند . نفرین بر کسانی که چشمشان را به خوبیهایت بستند و برای اندک مطاع دنیا دستشان را به خون تو ای پاک ترین آفریده ی خدا آغشته کردند .
سوگند به خدای کعبه و دل سوزان زینب قسم بر قامت خمیده و اشکهای زهرا نمی سوزم برای رفتن تو که می سوزم زبهر ماتم تو که تو رفتی و دنیا بهر تو سوخت که خود سوزم چرا مولای خوبانم چنین خفت؟ تو مولای منی ، جانم فدایت تو رفتی و به جا ماندست غم تو همه اشک یتیمان از غم تو مرا در یاب ای مولای خوبان شب قدر است و دلها بی قراراست بدان مولا دلم در پیچ و تاب است خدایا این شب قدرم ، بها ده به مولایم قسم ، عفو از گناه ده شکسته بال پروازم خدایا خدایا گیر دستم ، جان مولا
+ نوشته شده در یکشنبه هشتم مهر 1386ساعت 17:5  توسط زهرا
|
امروز و امشب عرش الهی گلباران است .
آمده است به دنیا ،نوگل نوشکفته ی زهرا ،
کریم اهل بیت به این دنیا می آید . شاد باشید
و دلها را به نور ایمان بیارایید که کریم اهل بیت
خانه های دلها را همچو خانه ی مهر علی
و فاطمه زینت خواهد داد .
مولا مددی بنما ، راهم ثمری بنما
از را ه محبت باز، بر من کرَمی بنما
+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم مهر 1386ساعت 11:29  توسط زهرا
|
|
|