تبليغاتX
سایه سار محبت
 

خدایا تو را می پرستم و تنها تو را دوست

 

 دارم خدایا به من قدرتی عطا کن که

 

 بتوانم آن باشم که تو می خواهی .

 

خدایا تو را در بی کسیهایم به چشم دل

 

 نظاره گر بوده ام ، چگونه باید تو را بخوانم؟

 

 خود نمی دانم.

 

خدایا این تویی که همه ی وجودم را به

 

 تو تقدیم می کنم .

 

تو را با دیده ی دل دیده ام من

میان موج دریا دیده ام من

نگه دار این زمین بی وفا را

چرا هر دم تو را رنجانده ام من ؟

به واله این دلم دیوانه گشته

به اشک چشم من آغشته گشته

تویی ای همدم تنهایی من

تو را درخلوت دل دیده ام من  

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386ساعت 20:40  توسط زهرا  | 

 

كافران به هر زبان و هر منطقي كه بتوانند به جنگ با اسلام و همه ي

 اديان الهي مي آيند.                                                               

 

ما به عنوان مسلمان و حاميان اديان الهي بايد با منطق خدايي و نه با

 ستيزه جويي به مقابله با آنها بر خيزيم و با زبان بي زباني كه همان

 زبان محبت است به آنها بگوييم  كه: اي كور دلان بدانيد آنكه شما را آفريد

 راه براي نجات شما را نيز آفريد اما اين شما هستيد كه هرگز خود را

نمي شناسيد و دل به بيراهه ها سپرده ايد و نابودي را براي خود خريده ايد

 اي كاش فقط خود رادر گرداب هلاك فرو ببريد ونه اينكه كسان ديگر را

 هم با خود به ورطه ي هلاك بكشيد .

آنها از قرآن به عنوان شعر و سروده ي پيامبر نام مي برند و خدا را بت

مي دانند و هزاران دسيسه مي آورند كه بگويند خدايي نيست و خود و افكار

 پليد خود را در دلهاي كور دلاني چون خود جاي مي دهند .

پس بدانيد كه امروز با قرآن به جنگ با قرآن آمده اند و حتي به پيامبران ديگر

 نيز رحم نمي كنند و در اصل آنها خدا را قبول ندارند چه برسد به پيامبرانش .

 

 توجه آدرس وبلاگي كه به خدا و قرآن و پيامبران الهي

 

بد گفته در كامنتهاي پست قبل به نام منطق ثبت شده است

 

پس بياييد اي پيروان اديان پاك الهي و اي مسلمانان و مسيحيان و يهوديان و همه ي

 آناني كه به آنها حمله مي كنند دست در دست هم بگذاريم و بدون اينكه به دين و زبان

 و قوم خويش اكتفا كنيم براي مبارزه با اين كفار از خدا بي خبر كه باعث همه ي آلام

 بشري هستند و بعد خود را مدافع حقوق بشر مي دانند را از ريشه بركنيم و نگذاريم

به راحتي در ميان ما بگردند و به ما و همه ي اعتقادات ما آسيب برسانند و شاد باشند .

 .

برماست كه از شرافت انساني در وهله ي نخست واز آيين و

 

                 مذهبمان در وهله ي بعد دفاع كنيم .

 

 

     به اميد نابودي همه ي كفار جهان و سرافرازي                                                             

 اديان پاك الهي و برقراري عدل الهي در سرتاسر گيتي .

 

-------------------------------------------------------------

همين منطق اولين كامنت را گذاشته . البته ايشان پاسخ من را كه قبلا

داده بودم گويا حذف كرده اند ، به همين خاطر جواب اين كامنت و 

كامنت قبلي را كه برايش نوشته ام همينجا مي گذارم ( البته عزيزان ديگر 

جوابهاي زيبايي داده اند كه خودتان با مراجعه مي توانيد مشاهده بفرماييد):

سلام به رسم مسلماني و وداع به رسم قطع رابطه با كافران ملحد .

ولي قبل از خداحافظي اين جمله را بگويم كه تو نه علي را شناخته اي

و نه هيچ استوره ي پاك الهي را كه اگر مي شناختي اين گونه وصفش نمي كردي .

علي همان است كه ياس عزيزش را به مانند جان دوست مي داشت و او را فقط

 براي زاد و ولد نمي خواست .

علي همان است كه براي احقاق حق مسلمين به خانه پناه آورد در صورتي كه مي توانست

 بجنگد و به قول تو با ستيزه جويي حقي را كه پيامبر خدا (كه البته جنابعالي به ايشان

 اصلا اعتقادي نداري) در جمع به او واگذار كرده بود مي گرفت .

علي همان است كه شما از مهربانيش هيچ نمي دانيد و تو و امثال تو كه ادعاي دفاع از

 حقوق بشر را مي كنيد اگر روزي شكم گرسنه بخوابيد به تمام زمين و زمان بد مي گوييد

 ولي او در حالي كه روزه بود غذايش را به گرسنه و فقير ميداد و خود با آب افطار ميكرد .

 

چرا من اين چيزها را به تو مي گويم فقط دليلش اين است كه خود را راحت كنم از اينكه

 بازديد كننده ي... داشته ام نه آگاه كردن تو كه همانا تو و امثال تو همانند چهار پاياني هستيد

 كه باري از كتاب را حمل ميكنند .

 

همان خدايي كه انكارش ميكني يا تو را به عقل آورد و اگر راهي براي هدايتت نيست به

 ياري خدا براي حفظ نسل بشر از شر تو , تو را نابود سازد كه همين هم خواهد شد انشااله.

 

و این هم نوشته  یک جوان که در کامنتهای من  در مورد توهینهای منطق

 

 به سخنان مولا علی (ع)نوشته شده : 

 

کدام حاکم دنیا ؛در حالی که میتواند بهترین رفاه را داشته باشد

 

 به خاطر امت در اوج سادگی زندگی میکندهیچکس؛ جز حیدر .

.

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم شهریور 1386ساعت 14:15  توسط زهرا  | 
 

                               بسمه تعالی  

      

                

                                                                                                    

  سلام به یاران همراه ، سلام بر مولایم ، سلام بر همه ی

دلهای مهربان و مشتاق حضور مولا .

باز هم خدمت رسیدم که بنویسم ، از همه چیز و همه به

خصوص ازمهربان مهربانان ، شهنشاه خوبان و مولای

 متقیان : مهدی زهرا.

از سفر برگشتم یعنی اگر درستش را بخواهید برگشتیم

با کوله باری عطرآگین از شمیم حضور عزیز و مولا و سرور

 همه ی مشتاقان عالم.

می خواهم برایت بگویم که چگونه باز مرا خواند در حالی که

 پریشان بودم از روزگار و بازیهایش .

اما این بار سفر را علاوه بر رحمتش به عطر وجودش معطر

 و دلچسب کرد.

عطری که تا زنده هستم و بهتر بگویم من و همراهانم ،

 تا زنده ایم فراموش نخواهیم کرد که در میان جاده ای دور

 از شهر و بدون درخت و هیچ عابری که بوی مشک و عنبر

 بدهد و در آن دلبستگی ، بوی مهرش را بوئیدیم و

 سرمست شدیم و تا امروز هر روز از خدا می خواهیم که

 آن بوی بهشتی را (البته من این نام را بر آن گذاشته ام )

درک کنیم و ببوئیم.

 دو نفر از شاهدان و گواهان من را می توانید در پیوندهایم

 ببینید و بپرسید : بنده ی عشق و بانوی شهر.

دوست همراهم تمام ماجرا را در ادامه ی مطلب بخوان .

می خواهم که بزرگواری مولا را  بدانی هر چند که میدانم

که میدانی که اگر غیر از این بود سایه سار محبت را با

دیده ی مهربانت نظاره  نمی کردی.      


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم شهریور 1386ساعت 12:15  توسط زهرا  | 

                                                                                                           

سلام به تو آقاي مهربونم . تويي كه با خوبيهات اسيرم كردي ،

 

با نگاهت شيفته ام  كردي و با مهربونيت دلم رو جونم رو گرفتار

 

 كردي  و يه عمر منو شرمنده ي  محبتات كردي.

 

همون محبتي كه سايه سار محبت رو براش بنا كردم .بله آقاي خوبم سايه سار محبت

فقط به خاطر  خداي تو و تو و همه ي عزيزاي خدا بنا شده . از آدم تا خاتم و از خاتم

 تا مهدي(عج) و همه ي مقربان درگاه خدا و فرشته هاي پاك آسمون و آدماي

 خوب روي زمين .

آقا جونم برام دعا كن تا بتونم حق كلام رو ادا كنم و بيشتر از اين شرمنده ي

 خداي تو نباشم .

آقا جونم يادت مياد 6 سال پيش كه فقط اسم جمكران و معجزات و بخششهاي

 تو رو شنيده بودم ، چه طوري روز تولدت همه ي مهموناي خونه ات رو از تلويزيون

نگاه ميكردم و آرزو ميكردم كه اي كاش  منم مهمون در خونه ي پر بركتت بودم ؟

 و اين آرزو رو با اشك چشمام بدرقه ميكردم ؟

غافل از اينكه منم توي خونه ي خودم مهمون دل پر مهر و محبتت بودم و نمی دونستم.

بله آقاي خوب و مهربونم . نرگس زهرا چي بگم كه بتونم همه رو خبردار كنم .

چه طور از لطف و خوبي و مهر و وفای تو که مانند نداره  بگم ؟

یادت مياد سال بعد از اون آرزو، تو منو با يه كاروان كه مسافراش همه به خاطر تو

 ميومدن و از۴  ماه جلوتر اسم نوشته بودن در حالي كه جايي نداشت يه جا برام

درست كردي و من 2روز قبل از حركت  كاروان اسم نوشتم از بركت وجود تو كه

 مي خواستي بگي : اي بنده ي گناهكار خدا باز هم خدا تو رو ديد

 و اشكهات رو خريد و منم به خاطر خداي خوبم تو رو به آرزوت ميرسونم.

بعد از اون سال، هر بار حتي وقتي كه برام جور نبود روز تولدت دعوتم كردي كه

 بگي : يادم هستي و فراموشم نكردي.

يه سال با كاروان ،يه سال با ماشينهاي عبوري ،يه سال با دل سوخته و چشم

اشك بار از غم  دوري باباي خوبم و اما آخرين بار كه حسابي شرمنده ام كردي .

و حسابي اسير خودت و جمكرانت شدم هر چند كه ميدونم همه جا برات جمكرانه.

اما اونجا يه چيز ديگه است .

بله خاطره ي آخرين سفر رو ميخوام امروز براي دوستام بگم .

نه، درستش رو بخوای، دوستاي خودت چون اونا منو به خاطر تو پذيرفتند و باز هم مهمون

 در خونه ي تو و خداي تو و همه ي عزيزاي خدا هستم .

 

يادت مياد آقا جونم چه روزها و شبهايي كه از درد به خودم مي پيچيدم و اشك ميريختم

و التماس ميكردم كه :خدا جون، منو بكش ولي محتاجم نكن؟

يادم مياد دكترا بهم ميگفتن اگه عمل نشم نخاعم آسيب ميبينه چون مهره ي كمرم

شكسته بايد پلاتين بذارن  تا درست بشه.يادم مياد گفتن بايد هزينه ي زيادي بدم ،

 6 ماه بعد از عمل  استراحت كنم ،عملم  خطر زيادي داره و........اما تو چه كردي ؟

 

     ای دكتر حاذق و مهربونم و ای طبیب دل بیمارم. 

 

يادت مياد، پارسال رو ميگم تو اون شب جمعه يعني همون شب تولدت كه برام

 خيلي عزيزه ،  توي جمكران ،  از مسجد دعاي كميل زيبا و دلنشيني شنیده ميشد

 و من با چشمهايي گريون  روبروي گلدسته هاي  مسجد از ته دل با تو حرف ميزدم .

 نمي گفتم خوبم كن فقط و فقط  اشك ميريختم  و

 ميگفتم :" آقا جون نجاتم بده . حاضرم بميرم اما محتاج نشم."

 

و تو مهربون ترينم صداي منو مثل چند سال پيش كه توي خونه ي خودم صدات كردم

و جوابم دادي،  توي خونه ي خودت شنيدي و بدون هيچ عذر و بهانه اي و بدون هيچ چشم داشتي

 و بي هيچ  هزينه و  بيمارستان و پرستاري و بدون هيچگونه محتاج شدن به خلق خدا جوابم دادي

و اين طور  منو اسير  خوبيهات كردي. تو ای  عزيز دل زهرا و اي يوسف طه .

آقا جونم اون شعري رو كه شب وفات مادرت زهرا توي خوابم كسي با آهنگ  قشنگ خوند

 و من  بعد از  بيدار شدن تند و تند نوشتم كه يادم نره رو  هنوز دارم هميشه ميگم اي كاش

 صاحب اون  صدا رو ديده بودم . ولي حتما لايق نبودم عزيزم.

 

آقا جون یاریم کن که امسال هم مثل این چند سال بیام ، دلم

 

خیلی  هوای تو و جمکرانت  رو کرده.

 

 آقا جانم از من بپذير اين نوشته ها را شايدبتواند دلي را با محبتت

 

 بيش از پيش آشنا كند .

 

 اللهم عجل لوليك الفرج . آمين يا رب العالمين .   

+ نوشته شده در  شنبه سوم شهریور 1386ساعت 13:28  توسط زهرا  | 
بسم رب المهدي عليه السلام  
                                                      

اللهم عجل لوليك الفرج الشريف

 

 و الاعظم ...

 

به مدد خداوند تبارك و تعالي و به عنايات اهل بيت

 عصمت و طهارت عليهم السلام و به يمن قدوم مبارك

بقيه الانبياء،غايه القصوي ، عدل موعود ، برهان الله

الاعظم ، حجت بن الحسن العسگري المهدي عج الله

 تعالي فرجه الشريف در روز ميلاد با سعادت فخر زمين و

زمان اباصالح المحسن المهدي ارواحنا له الفداه

بنت الحيدر عليهم السلام تقديم مينمايد:

همايش دوره اي حضرت بلد الامين ، بقيه الله الاعظم

مهدي صاحب زمان روحي و ارواح لتراب مقدمهالفداه العالمين در روز نيمه

شعبان 7 شهريور ماه برگزارخواهد شد لذا از تمامي وبلاگ نويسان و

دوستداران و ارادتمندا ن به خاندان پاك نبوت عليهم

السلام دعوت به همكاري و حضور بهم رساندن ميشود .

عزيزاني كه قصد همكاري دارند متقاضي هستيم كه تا

شب 5 شهريور ماه آمادگي خود رادر وبلاگ

 بنت الحيدر عليه السلام http://zinatollah.blogfa.com   

اعلام دارند . تا برنامه اي همراه با رضايتمندي امام عصر ناطق قاطع

غايب قائم عج الله تعالي فرجه الشريف را فراهم آوريم .

حضور عاشقان به اهل بيت عليه السلام خصوصا امام

برحق صاحب الدار و صاحب الناحيه عليه آلات

 التحيه و الثنا انشاءالله موجبات تفضلات و خشنودي قلب

مقدس حضرت را فراهم خواهد آورد .

        به اميد ظهور حقيقت و ضياء عالم

 

          

+ نوشته شده در  جمعه دوم شهریور 1386ساعت 11:33  توسط زهرا  |