تبليغاتX
سایه سار محبت
 

   سبدی گل تقدیم تو باد

 

تو که خود عین گلی

 

تو که گلها همه شرمنده ی

 

 روی تواند . 

                                                

                                        

 

                                   

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386ساعت 12:30  توسط زهرا  | 
 

                            یا مهدی

 

                                        

                                           

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386ساعت 18:43  توسط زهرا  | 
هر گاه به آسمان نگاه می کنم به یاد تنهایی خودم هستم و هر گاه

چشمانم به گریه آراسته می شود به یاد آسمان ابری دل خویشم و هر گاه

بیچاره ای را می بینم به یاد تنهایی و غربت خویش میسوزم .

آه که از خود گفتن چه سخت است ، منی که سعی داشتم هرگز وبلاگم رابه غیر خدا نیارایم اما  باز هم از دلم ولی برای او خواهم نوشت تا آنجایی که قلم هم مثل همه از دستم خسته شود و با من به سر جنگ بیاید .

به نجمه گفتم ننویس دانشجوی بدبخت ، به بردیا گفتم از غم ننویس ، به

همه امید دادم که همیشه فکر میکنم نا امیدی همسایه ی شیطان است

ولی امروز خودم هم امید را در پس کوچه های زندگی گم کرده ام . تو

دوستم اگر نشانش را می دانی بگو تا امروز بیابمش ،من نمی خواهم

گمش کنم . چرا باید این همه تنها بود ؟ چرا باید وقتی به دل مهر دیگران را

داری این همه مشقت را تحمل کنی ؟

باز هم خواهم نوشت و خواهم نوشت وخواهم نوشت ...

می دانی از خدا خواسته ام که زبانم را بگیرد ولی دستم را نه .

می دانی چرا ؟زیرا هیچ گاه به نیت بدی حرف نزدم ولی همیشه از گفته

هایم فقط زجر کشیدم .

اما دستم تنها چیزی است که می تواند بنویسد و مرا سبک کند .

با تو می گویم خدا ، ای کسی که تنهاییم 

 را با تو پر می کنم :

 مرا دریاب قبل از اینکه گم شوم .

 

پناهم ده که تنها پناه بی پناهانی . 

 

پر پروازم ده که پرنده ای بال شکسته ام .

 

جایم ده که آواره ام . 

 

وآرامشم ده که پریشانم.

          آمین یارب العالمین.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم مرداد 1386ساعت 8:11  توسط زهرا  | 
                                                 به نام خالق آزادی و عشق 

 

روزگار بازیها دارد.در گردش گیتی به جهان بنگر و آنگاه که خود را در میان همه ی مخلوقات عالم بهترین یافتی به خالق مقتدر خویش احسنت بگو و سر به سجده گذار تا ببینی که در عبودیت چه رمزها نهفته است که در نهایت تو را به پاکی و آزادگی و متانت و عشق به همنوع دعوت می کند و هر گاه از دلبستگیهای دنیا فارغ شدی آن زمان است که خود را چو آیینه ای برای خلقت می بینی که این آیینه را هیچ زمان دچار زنگار نخواهی دید و همین بس که بدانیم که خالق مقتدر هستی در بوجود آوردن آدمی فرمود: " فتبارک اله احسن الخالقین "

انسان را خدا آزاد آفرید و او باید این آزادی را در همه حال پاس بدارد نه آن آزادی را که امروزه عده ای فرصت طلب رواج داده اند که نه آزادیست بلکه نهایت بی بندوباری و توهین به آفرینش انسان است بلکه آزادی به معنی تام و کامل آن یعنی رها از هر قید و بند دنیوی که ما را به زیر یوغ و استعمار عده ای دیگر ببرد .                                              

شایسته ی آنیم که در بند نباشیم                           

 آنسان بمانیم که در سیطره ی غیر نباشیم       

گر شکر کنیم ، یکه و تنها نباشیم                     

گلهای پر از مهر بیاریم و غریبانه نباشیم              

آن دم که کنیم صبر چو ایوب به دنیا                  

هرگز که گرفتار هیچ غل و زنجیر نباشیم              

   

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386ساعت 18:17  توسط زهرا  | 
 شادي را به كوچه هاي زندگي برگردانيم . با محبت به در خانه ي همسايه زنيم و اشكها را از چشمان پر نور دخترك همسايه كه از دوري بابا مي نالد پاك كنيم . در كوچه هاي زندگي گلهاي اميد بكاريم و با دستان پر محبت خود به آنها آب دهيم تا به شكوفه نشتنشان را با چشم دل ببينيم همان گونه كه علي با وجود مظلوميتش از همسايه اش دريغ نكرد ........

وما،بله ماكه ادعاميكنيم شيعه ي اوهستيم نيزبايد اگرمثل اونميتوانيم باشيم به اندازه ي قطره اي در درياي معرفت او بايد او و راه و رسم زندگيش را بشناسيم و درك كنيم كه همه پاكي بود و صفا .

وقتي كوچه هاي خلوت و تاريك به كوچه هاي پر مهر و آباد تبديل مي شود كه با پاي دل به ديدار همسايه بروي و آنگه كه دست نوازشت را بر سر طفلكي زيبا ميكشي تا دلش را شاد كني نه با پول و مقام كه با  مهر و لطف خود او را مجذوب محبت مي كني و به او مي گويي :

تو نيزساز كن نغمه ي باهم بودن را بدون اينكه در نظر بگيري كه ازكجايي وچه رنگ ومسلك وآييني داري .

به اميد آن روز كه همه ي پيروان اديان الهي دست به دست هم دهند و بدون نگاه كردن به رنگ پوست و دلبستگي به جا و مكان خود و فقط با تكيه بر او كه تنهاست و آورنده ي همه ي خوبيهاي عالم و آورنده ي همه يپيامبران ، كوچه هاي پر ز سكوت و ظلم را به كوچه هاي مهر و وفا تبديل كنند .

 نه اين رسم وفاست كه نشينيم به خانه ي خويش

دل كودكي در كنار خانه مان  بتپد با  حال  ريش

پس  كجاست  آن  دم زدن  ز  عدل علي ؟؟؟؟؟

كودكي خفته دربستر ومادر ش گريان زحال و روز خويش

بيچاره نباشد آن كه دارد راه و رسم خويش

از علي شير خدا جويد مدد به حال خويش

ما همه رهسپار كوچه ي عدل و وفا شديم

كاش جرعه اي نوشد آب ، ما را به دست خويش

گر همه اديان به دور هم جمع شوند

خود بدانند كه همه جارا آباد كنند به دست خويش

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386ساعت 10:17  توسط زهرا  | 
  بي تو هرگز

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386ساعت 9:21  توسط زهرا  | 
کلام حق در این جا خانه دارد
میان دیدگان ،کاشانه دارد
چرا مهر و وفا بازار سرد است ؟
چرا این دل به بازی مهو و منگ است ؟
بیا جانا کشیم دست محبت
به سر منزل رسیم با دست احمد
که او پیغمبر ختم النبی است
که عیدش نور چشم مرسلین است .

  

                              
  عید مبعث بر شما و همه ی رهروان پاک حق مبارک باد.

 
+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم مرداد 1386ساعت 18:2  توسط زهرا  | 
خداوند درختی تنومند آفریده است به نام زندگی که اگر ریشه در خاک محبت داشته باشد نتیجه اش می شود شکوفه های محبت و اگر در خاک بی مهری و کینه ریشه بزند نتیجه ای بجز ناامیدی ندارد.

و آنگاه که درخت زندگی به بار می نشیند و شکوفه های محبت بر آن شکوفا می شود چه زیبا و دلفریب است ..همه ی شکوفه های محبت تقدیم به کسانی که قدم در راه خدا گذاشته اند چه با کمک به دیگران و چه با محبت به همه ی آفریده های خدا و چه به هر نحوی که نام و محتوای اسلام و همه ی ادیان پاک الهی را پاس می دارند .

بله گفتم همه ی ادیان زیرا همه ی ادیانی که از طرف خدا فرستاده شده اند به وسیله ی انسانهای شایسته و ممتازی که بر گزیده ی او بوده اند به بندگانش اهداء گردیده هر چند در طی زمان عده ای سود جو بعضی از کلام خدا را به خاطر خواستهایشان تغییر داده اند اما همه ی ادیان الهی پاک و روشنگرند و ای کاش که روزی بر درخت تنومند زندگی با اتحاد همه ی ادیان الهی شکوفه های عدل و احساس و محبت و....... .....بروید و کم کم اثری از کفر و بی ایمانی و ظلم نماند .

دست به دعا بداریم                                               شکر یزدان نماییم 

که همه ی دینهای خدا                                            با هم شوند یک صدا 

گویند به هم با وفا                                                 جمع شویم با صفا 

ریشه ی ظلم و ستم                                              برکنیم با مهرو وفا              

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم مرداد 1386ساعت 17:22  توسط زهرا  | 
بسم رب المحمد و بسم رب الشهيد و بسم رب العباس

با نام آقا ابوالفضل العباس گفته ام را شروع مي كنم . به نام آقايي كه علمدار بود و سقاي لب تشنگان و يكي از جوانان همراه و ياور امام حسين . او جوان بود و جواني را سر لوحه ي رشادت كرده بود و نه سر لوحه ي خوشي زمانه.

جواني اين اكسير زندگي را بايد شناخت قبل از اينكه به دست زمانه به نابودي كشيده شود و به جاي اينكه خاطرات شيرين در پيري به ما هديه كند ما را از يادآوري گذشته بيمناك كند .

اي كاش همانند عباس به فكر خدا باشيم و هميشه به فرياد مظلوميت مظلومان عالم گوش دهيم و تا آن جا كه ممكن باشد براي كمك به ديگران علمدار باشيم و ساعي .

امروزه بسياري از جوانان فقط جواني را در اين مي بينند كه خود را مانند آفتاب پرست به شكل و رنگ محيط اطراف خود درآورند تا از مديستهاي اطرافشان عقب نمانند و به آنها مارك امل بودن و عقب مانده بودن نزنند و از قافله ي بي فرهنگهاي به اصطلاح با فرهنگ عقب نمانند .

بياييد اي جوانان قدر گوهر وجود خود را بدانيد قبل از اينكه آن را در گذر زمان گم كنيد و اشك ماتم و حسرت بريزيد .

بايد از زندگي عباس نوشت
بايد از همراهي عباس گفت
اين جواني بس كالاي گرانبهاست
گوهريست كه هر دم نيايد به دست
آن را پاس دارش چو گوهر جان
كين نكوتر در جهان نيست گوهري به جهان
گر تو راه و رسم ادب نگه داري
بدان كو ببالي به دنيا و جهان
بر تو است كه بداني رسم زنده بودن را
بازي زمانه و چرخ افسونگر را
تا تواني دلي به دست آور
دل شكستن هنر نمي باشد
+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم مرداد 1386ساعت 11:14  توسط زهرا  | 
آنگاه كه خدا انسان را از خاك آفريد و با دم مسيحايي خويش بر آن دميد و او را بر آن داشت كه بيايد و قدر خالق خويش را بشناسد و در كنار ديگر موجودات هستي بماند و بالاتر و برتر از ديگر موجودات از قوه ي تعقل خويش استفاده كند تا بر همه ي موجودات ديگر اميري كند به ناگاه عده ا ي خود را باختند و به تفكر اينكه من دانايم به خود جور و ستم كردند و همان لحظه بود كه به خود مغرور شدند و او را كه با مشتي خاك ساخته بودش را به فراموشي سپرد و آنچنان به زيبايي اندام و انديشه ي خود كه همه وامي بيش نبود مغرور شد كه نه تنها به خود كه به نسل بشر خيانت كرد .
آگاه باشيم نه بي منظور آفريده شده ايم و نه آفرينش ما از بابت تفريح بوده است بلكه در پشت اين پرده چيزهايي نهفته كه اگر به همان عقلمان مراجعه كنيم مي بينيم كه چقدر در حق او به خطا رفته ايم ولي هم او كه اين قدر مقتدر و داناست به راحتي مي بخشد و عطا ميكند و اي كاش كه تا دير نشده به خود بياييم و راه را بر خطا ببنديم و در عوض چشمها و دلهايمان را به سوي او باز كنيم كه آگاه شويم و بري از هر اشتباه كه عمر جاودانيمان به خطر نيفتد و بدانيم كه اوست جاويد واوست مهربانترين مهربانان كه هم مي بخشد و هم عطا ميكند بي هيچ منتي همان گونه كه در وقت درد صدايش ميكنيم و او ما ر ا جواب ميدهد ولي و به وقت سر خوشي او را كه امدادهايش مدام با ماست را به فراموشي مي سپاريم و باز همين دور ادامه ميابد تا گاهي به ناداني سپري شود ولي خوشا به حال آناني كه به خود مي آيند قبل از اينكه لحظه اي بيايد كه نه توان نفسي است و نه گمان به خطا .
يا رب العالمين. يا رحمن يا رحيم .
+ نوشته شده در  سه شنبه نهم مرداد 1386ساعت 20:19  توسط زهرا  | 
زمانه را ادبی باید و رسم ادب آن است که مهمان به میزبانش سلام کند و من مهمان چشمان زیبای شما هستم و سلام می کنم به همه ی چشمان مهربانی که به خود زحمت می دهند تا پیامم را بخوانند پس سلام به همه ی دلهای مهربان وچشمان زیبای عزیزانی که مهرشان نوشته را به یادم می آورد تا بنویسم و با نوشتنم رازهای سینه ام را باز گویم و یارانی بیابم در این جهان پهناور که دوستیها کمرنگ و کم فروغ شده است .

امروز روز وفات زینب است ، این اسوه ی صبر و استقامت و ادب و حجاب ، این زیبنده ی پدر ، یاور برادر و همراه و پرستار مادر و اهل بیت آواره ی حسین در صحرای کربلا .

این روز را به همه ی شیفتگان آن حضرت تسلیت می گویم و آرزو می کنم که کلامش همواره رهگشای گرفتاریهایمان باشد و با تمسک به نامش گره های کور زندگیمان باز شود و همانگونه که او استوار ماند ما نیز استوار بمانیم و همانگونه که او مسئولیت شناس بود مسئولین ما نیز مسئولیت شناس شوند تا نام اسلام پاس داشته شود.

او از خود گذشت تا به خدا رسید ما نیز ای کاش فقط به نام او بسنده نکنیم و راهش را دنبال کنیم و از خود بگذریم تا به خدا برسیم و همانگونه که او ماند ما نیز ناممان را با رهروی از ایشان پاینده کنیم .

خدایا به برکت نام زینب مارا از غمها برهان و در راه او پایدار بدار و گناهانمان را ببخش و ما را یاری کن که در راهش استوار بمانیم و نامش را با کارهای اشتباه آلوده نکنیم .

زینبم ، کار مرا بین و ببین تو چه کردی به دلم

قصه ی سوختن کاخ فراموشی را ، تو عطا کن به دلم

من که بی تو نتوانم سخنی ساز کنم

تو کمک کن که به نامت سخنی ساز کنم، یاسمنم   

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم مرداد 1386ساعت 14:21  توسط زهرا  |