|
شبی تاریک مردی در راه مانده است او را فریاد رسی بجز خدا نیست که همه ی آنهایی که دم از یارییش می زدند با نامردی او را تنها گذاشته بودند بی حواس از اینکه مرد در دل شب ودر تاریکی بیابان کسی را دارد که آنها هم اگر داشتند هیچ گاه تنها و بی کس نمی شدند .
مرد در آن تاریکی بیابان بدون آب و آذوقه به راه افتاده بود تا به خانه ی کسانی برود که به او گفته بودند به او احتیاج دارند ولی در راه آنها به جای استقبال با سگهای وحشی خود به پیشواز او آمده بودند و به جای پذیرایی به او سنگ و چوب و خنجر انداخته بودند . مرد در دل از این همه نامردی به خشم آمده بود اما به خود می گفت باید استقامت کنم و با شجاعت در مقابل این نامردان بی وفا از خود و آرمان خود دفاع کنم و درس ایستادگی را تا روزگار برپاست به همه ی آدمیان بدهم و به همه درس آزادگی و مردانگی را بدهم که این کور دلان هرچند با زور و قدرت هم باشند روزی نابود می شوند و یادشان و خیانتشان زبان به زبان می گردد و همه بر آنها لعن می کنند که مهمانشان را چگونه و با چه وضعی کشتند .او جنگید و تن به ظلت نداد تا اینکه نامش و راهش جاودانه شد و کلامش ماندگار و راهش پر رهرو شد و همان طور که می اندیشید دشمنانش را بعد از هزاران سال هنوز لعن و نفرین میکنند . ( و آن مرد کسی نبود جز حسین)
+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم تیر 1386ساعت 0:57  توسط زهرا
|
با سلام به همه ي عزيزاني كه مي دانند محبت چيست و كجا جاي دارد .
قسم به همه ي قلبهاي سليم و چشمان شفاف و آينه گونه ي آنها و دستان پر از مهر و محبتشان و پاهاي خير شان كه جاي جاي وجود انسان را هيچ پر نكرده است به جز مهر و وفا و شرافت و انسانيت كه گاهي با مكر و حيله ي بشري بعضيها خود را از اين نعمتها تهي مي كنند و نمي دانند كه در وحله ي نخست با خود چه مي كنند و بعد با اطرافيانشان و بعد با جامعه و در نهايت با خلقت جهان كه اينان ندانسته ويا با ناداني خود آتش به خرمن سبز وجود خويش و جامعه ي بشري ميزنند . كاش در خرمن دل آتشي افروخته نبود قصه مرغ سحر باكسي دل سوخته نبود شادي و حسرت و آه ازلي در دل هيچ بشر بنده ي دلخسته نبود در صف معركه گر دست ابلفضل بريد كاش هيچ خانه به بدبختي آندسته نبود گر بريدند دو دستي ز بدن كاش هيچ سر زبدن كنده نبود چون ابلفضل به خيامش نتواند كه رسيد كاش بر نعش برادر كه سري كنده نبود اي مسلمان به جهان چشم گشا تا ببيني به جهان هيچ ظلم پاينده نبود چون به ديري و به مسجد به كليساي مسيح تو بدان گر همه با هم باشيد هيچ مظلوم سرافكنده نبود
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386ساعت 23:56  توسط زهرا
|
زندگي سازهاي زيادي دارد يكي از آن سازها ساز با هم بودن و يكي ساز بيگانه بودن از هم است . در ميان اين دو ساز كدام را مي پسنديد و كدام را منفور مي دانيد ؟ البته هر عقل سليم و هر چشم بيدار و هر انسان آگاه ساز اول را دوست دارد و سعي ميكند ازدومي دوري كندواما بدانيم از كساني كه دومين ساز را برمي گزينند آنها انسانهايي هستند ناآگاه از سر درون و دوستي و عاري از محبت انساني كه خداوند در وجود همه ي نسل بشر به وديعه گذاشته است ولي بعضي از انسانهاي به اسطلاح مترقي و فهيم براي اينكه خود را از ديگران دور نگه دارند و به آسايش خويش خللي وارد نكنند اين موهبت الهي را به تدريج از وجود بي وجود خويش پاك كرده اند و همچون لاك پشت به لاك خود فرو رفته اند كه مبادا از گذر زمان به آنها و مال و منال و عيالشان آسيبي برسد . در ميان قوم بشر گاه كساني را يافت ميكنيد كه با وجودي كه خود شيفته ي با هم بودن هستند ولي گاه به علت اثرات افراد دسته دوم و تحت فشار قرار گرفتن از طرف آنها يا به علت تحميل بي محبتي به آنها دچار ضعف در پيشبرد اهداف انساني و با هم بودنها مي كنند و گناه اين دسته نيز به دسته ي وارد كننده ي افكار منحرف و دوري جويان از نسل بشر را به گناه اولشان كه تقويت دوري جستن از خلق و ناآگاه شدن از سر درون است را اضافه مي كند . پس بايد به خود بياييم و تا عمري باقيست نه از ديگران دوري كنيم و نه به كسي اين حس غريب را انشاء و ديكته كنيم . باشد كه همه در راه خدا بمانيم و از نعمات بي دريغ او بهره بجوييم و تا مي توانيم قدر شناس او باشيم و از خلق خدا جدا نمانيم . ۸۶/۴/۲۷
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386ساعت 17:43  توسط زهرا
|
با دلي آكنده از آرزو و قلبي مطمئن به خدا رجوع مي كنم آنگاه كه او مرا بخواند كه تنها در تنهاييم او را ديدم و از او پيروي كردم . هرگز از او گريزي نيست و در همه جا و در همه حال اوست كه ما را ميبيند و به ما نظر ميكند . هرگز بر او شريك نگيريد و او را فراموش نكنيد وآنگاه كه در دل نداي پاكي خود را شنيديد با تمام وجود او را صدا بزنيد كه اوست شنونده ي همه ي آرزوها و نداهاي خلق . ۸۶/۴/۲۴
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386ساعت 17:42  توسط زهرا
|
گر تو به راهي ميروي تنها نگهدارت خداست كوش اي عزيز جان من تنها نماني در بلا گر بر تو آسيبي رسد تنها ناجيت خداست اتش و آب و زمين و آسمان همه را تنها خالقش خداست گرامي ميداريم راه رهپويان الهي را با تمام وجود كه همانانند سالكان راه حق و كساني كه هرگز سر به زير يوغ هيچ ستمكاري نمي نهند و هيچ كلام زيباي حقي را پايمال نمي كنند و به اميد كرم خدا نشسته اند و در ديار گرفتاران به زندگي دنيوي و پايبندان به جاه و مال و همه ي دلبستگيهاي دنيا فقط دل در گرو حق گذاشته اند و در كلام و راه خود استوار مانده اند كه به قول و فرموده ي خداوند متعال همانان وارثان زمينند. ۸۶/۴/۲۴
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386ساعت 17:40  توسط زهرا
|
تورا در خلوت جانان بديدم كه آن جا رفته اي جا يي نكو بود
شريك و يار و غمخوارت خدا بود به وقت تنگدستي رهنما بود اگراز هستي و عالم بپرسي بگويند پديدارم خدا بود
تبريك به همه ي كساني كه راه خود رادر با خدا بودن يافته اند و هرگز براي لحظه اي از ياد او غافل نمي شوند كه غفلت از او برابر است با خطاهاي انساني و همگام شدن با دشمني كه پيمان بسته تا روز قيامت انسان را گمراه كند . ( تولد باقرالعلوم آقا محمد باقر (ع) به همه ي دوستاران و پيروان آن حضرت مبارك باد . ) ۸۶/۴/۲۴
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386ساعت 17:39  توسط زهرا
|
به نام او که تنها معبود جهان هستی است .
به نام او که عشق واقعی را به انسان آموخت و به او امید داد که در پیمانش بماند و استواری کند و نام او را در دل درج کند آنگاه که انسان را از روح خود جلا داد و او را برترین ساخت تا بماند و با گامهایش و با کارهای نیکش نام او این تنها آفریدگار جهان هستی را پاس بدارد و برترین شود با تعقل خویش و به همه ندا دهد که من هستم تنها عاشق دلخسته ی معشوق که اوست جاودان و اوست پایدار و هیچ موجودی را گریز از حکومت پایدارش نیست . ای کاش میدانستیم که با این جایگاه پاک چه می کنیم و راهمان را می یافتیم تا هرگز به بیراه ی زندگی گرفتار نشویم و همان شویم که او از اصل ما را آفرید .
+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم تیر 1386ساعت 0:6  توسط زهرا
|
|
|